نگاه عذرخواه
زبانم را نمی فهمی ، نگاهم را نمی بینی
ز اشکم بی خبر ماندی و آهم را نمی بینی
سخنها خفته در چشمم ، نگاهم صد زبان دارد
سیه چشما! مگر طرز نگاهم را نمی بینی؟
سیه مژگان من! موی سپیدم را نگاهی کن
سپید اندام من! روز سیاهم را نمی بینی
پریشانم ، دل مرگ آشیانم را نمی جویی
پشیمانم ، نگاه عذر خواهم را نمی بینی
گناهم چیست جز عشق تو؟ روی از من چه می پوشی؟
مگر ای ماه! چشم بی گناهم را نمی بینی؟
مهدی سهیلی
بهمن ۱۳۴۵
دستانم را باز بگذارید تا همه بدانند چیزی از دنیا نبردم.
چشم هایم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم به راه مانده ام.
تابوتم سنگینی حسرت هایم را میکشد...
و در آخر قلبی به شکل صلیب بر روی تابوتم بگذلرید تا با اولین تابش خورشید آب شود و به جای یار!! برایم بگرید... ![]()
دلم گرفته ه ه ه ه !!!
دلم گرفته آسمون نمی تونم گریه کنم
شکنجه میشم از خودم نمی تونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها رو شونه ی من اومده
آخ! داره باورم میشه خنده به ما نیومده!!
![]()
![]()
![]()
![]()